دختر بی خیال!

من و دوستانم

   دو تا ترم یکی اومدن تو اتاقمون..کلی تحویلشون گرفتم ..خیلی خوشحالن الآن!

آخه تو خوابگاه مخصوصا روزای اول خیلی ترم یکیا رو اذیت میکنن..ولی من نمیخوام اونا زجرایی که من کشیدم تحمل کنن.. کلا بدون مسخره کردن راهنماییشون میکنم!

آخه بیچاره ها به اندازه ی کافی به خاطر دور افتادن از شهرشون ناراحتن دیگه بقیه نباید سر به سرشون بذارن.. 

دیگه دیگه..مهربونیه و از این حرفا ( ریا نشه ها ) ..

کلاس فیزیولوژی هم امروز بود! با همون استاد خشنه!! دلم میخواست سرمو بکوبم  به دیوار!

اخمام تو هم به صورت خیلی وحشتناک !! یه نگاه بهم کرد و روشو برگردوند بلند گفت داره تو دلش  نفرینم میکنه عیبی نداره به دعای گربه سیاه بارون نمیاد!

ولی من نفرینش نمیکردم فقط داشتم زیر لب فحش میدادم!!

 ولی یه چیزیو جدی میگم! الآن واقعا حس دانشجویی دارم..خیلی کیف داره..اصلا هر کی نیفته نصف عمرش بر فناس..!

پ .ن: سر کلاس بودیم استاده اسما رو می پرسید..به من گفت اسمت چیه بهش گفتم..میگه مطمئنی..؟

دیگه خیلی رفتم تو فکر... دارم دنبال مدارک میگردم که کاملا مطمئن شم!

پ.ن: تو خوابگاه به هر کی نگاه میکنم انگار قیافش عوض شده..! یعنی هر کیو میبینم متاهل شده... نمیدونم چه خبره ..! اصلا نمیدونم این تابستونه چرا اینقدر پر عروسی بوده..آخه هم تو فامیل نزدیک هم درو ٬ همسایه ٬ دوست و آشنا و ...به خاطر همینم من از طرف خودم  امسال را سال ازدواج و مبارزه با مجردی نامگذاری میکنم!

پ.ن: تصمیم گرفتم هر سال روز تولدمو تمدید کنم..امسال که تمدید شد دوستام تا امروز که بهم کادو دادن و تبریک گفتن!



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





+نوشته شده در 4 مهر 1391برچسب:,ساعت20:11توسط ندا | |