این پست به درخواست دوستانم سیمین و سحر نوشته شد!
آب خوابگاه طبق معمول قطعه! و ما مجبوریم آب معدنی بخریم.. و اگه پول نداشته باشیم مجبوریم از تشنگی بمیریم..! دیشب هم اتاقیای نورا رفته بودن سر چشمه ( آب سرد کن طبقه پایین خوابگاه ) میگفتن مثل اینکه اونجا آب هست .. منم خبر کردن بیام یه گلویی تازه کنم.. سیمین یه لیوان برداشت بعد گفت این لیوانه دهنیه الان واست میشورمش.. بعد یه کوچولو آب ریخت توش و خالیش کرد رو فرش! یعنی همچین آدمایی هم پیدا میشن.. بعد به ما میگن تنبل! پ.ن: سحر سلام میرسونه میگه از طرف من ببوسش!
نظرات شما عزیزان:
|
About
به وبلاگ من خوش آمدید Archivesآبان 1391مهر 1391 فروردين 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 AuthorsنداLinks
ردیاب خودرو LinkDump
حمل ماینر از چین به ایران |